الگوبرداری از انسانهای موفق

ما برای ایجاد یک تغییر در خودمان نیازمند یک منبع هستیم که این منبع در درون ما می باشد.اما گاهی در پیدا کردن این منبع دچار مشکل می شویم و دسترسی به منبع مشکل می گردد.در اینجا ما می توانیم با استفاده از تکنیک های الگوبرداری منابعی را شناسایی کنیم که این منابع ما را در الگو برداری و رسیدن به هدفی که مورد نظرماست یاری می دهد.انسان همیشه مدل برداری را بصورت ناخودآگاه انجام داده است مانند زمانی که می خواست آسمان را تسخیر کند و پرندگان را الگوی خود قرار داد و یا حتی هر کودکی که راه رفتن را یاد می گیرد روش راه رفتن را از یکی از نزدیکان الگو برداری می کند.همین عمل را می توانیم برای کارهای بزرگتر نیز انجام دهیم در این صورت ما می توانیم یک صرفه جویی کامل در زمان ، تجربه و گاهی در پول انجام دهیم.
یعنی اگر شخصی کاری انجام داد ما هم می توانیم انجام دهیم درصورتی که مانع ذهنی یا فیزیکی نداشته باشیم.در اینجا بنده با مشاوره در زمینه ی انتخاب الگو و الگو برداری از شخصی که به عنوان الگو از آن استفاده کردیم ، در خدمتتان هستم.

مدل سازی

مدلسازی یکی از مباحث بسیار مهم در ان ال پی است و برای یک تغییر بسیار مهم است.در واقع ما برای ایجاد یک تغییر نیازمند یک منبع هستیم که این منبع بنابر پیش فرض های ان ال پی در درون ما می باشد.اما گاهی در پیدا کردن این منبع دچار مشکل می گردیم و دسترسی به منبع مشکل می گردد. در اینجا ما می توانیم با استفاده از تکنیک های الگو برداری منابعی را شناسایی کنیم که این منابع ما را در الگو برداری و رسیدن به هدفی که مورد نظر ماست یاری دهد.انسان همیشه مدل برداری را بصورت ناخودآگاه انجام داده است مانند زمانی که می خواست آسمان را تسخیر کند و پرندگان را الگوی خود قرار داد و حتی هر کودکی که را رفتن را یاد می گیرد ،روش راه رفتنش را از یکی از نزدیکان الگوبرداری می کند.این عمل به اندازه ای در کودک دقیق انجام می گیرد که اکثر اوقات می بینیم راه رفتن کودک شبیه پدر یا مادرش می شود.در غذا خوردن،راه رفتن ،بازی کردن و هر کاری می توان الگوبرداری را در کودکان دید.همین عمل را می توانیم برای کارهای بزرگتر نیز انجام دهیم .در این صورت ما می توانیم یک صرفه جویی کامل در زمان ،در تجربه و حتی گاهی در پول انجام دهیم..یکی دیگر از پیش فرض های ان ال پی این است که هر شخص اگر کاری را انجام دهد یا موفقیتی بدست آورد ما نیز می توانیم همان کار را انجام دهیم یا به همان موفقیت برسیم به شرط این که محدودیت جسمی یا ذهنی نداشته باشیم.ما حتی در رابطه با رفتارهای ناهنجار می توانیم یک الگو برداری مستقیم از پدر یا مادر داشته باشیم.مانند پدری که عصبی است و نسبت به مادر به گونه ای خاص عمل می کند و همین عمل توسط فرزند هنگامی که بزرگ می شود انجام می شود.مدل برداری را می توان در دیدن یک فیلم و مدل برداری از هنر پیشه ی آن فیلم یا حتی از رهبران تاریخی و مذهبی انجام داد.تمامی مثال های بالا بصورت حقیقی و ناخودآگاهانه است و انسان آن ها را بصورت خودکار در رابطه با مدل های مورد نظرش انجام می دهد.یکی از دلایل مهم برای مدل برداری این است که می خواهیم در زمان و هزینه صرفه جویی کنیم.مثلا اگر قرار بود پس از اختراع هواپیما سازنده های دیگر هواپیما از شیوه های دیگر و بدون در نظر گرفتن تجربیات مثلا برادران رایت دست به ساخت هواپیما می زدند بسیار پر هزینه تر بود تا این که از تجربیات عملی برادران رایت استفاده کنند و سپس ایده های تکمیلی خود را به آن اضافه کنند.از دیگر دلایل برای این که بخواهیم در یک مورد خاص از مدل برداری استفاده کنیم این است که خود ما دسترسی به منبع مورد نظر نداریم .در همین رابطه یکی از قوانین مهم ان ال پی برای رسیدن به هدف این است که یک تصویر یا مدل از هدف داشته باشیم و اگر چنین تصویری نداریم شناسایی یک مدل که قبلا همان کار را انجام داده اند می توانند ما را در رسیدن به هدف یاری دهند.اولین اصل در مدل برداری این است که بدانیم دقیقا چه می خواهیم و یا برای چه منظوری می خواهیم یک رفتار جدید را در خود پرورش دهیم.برای یک مدل برداری خوب باید مراحل زیر را شناسایی کنیم:

۱-وضعیت مشکل را که در آن نیاز به مدل برداری داریم مشخص می کنیم.

یک مدل را که فکر می کنیم می تواند به خوبی در وضعیت فوق کارش را انجام دهد شناسایی می کنیم . این مدل می تواند یک شخصیت واقعی یا یک شخصیت داستانی باشد.

۳-در یک لحظه باید فقط رفتار مورد نظر را از مدل گرفت و رفتار های دیگر مدل یا الگو که مورد نظر ما نیست را فراموش کنیم.

۴-بصورت دگر احساس مدل خود را می بینید که مشغول انجام کار مورد نظر است.(در این تصویر باید تشخیص دهیم که سوژه چه چیزی را می بیند ، می شنود یا حس می کند.)

۵-خود را در جایگاه الگو یا مدل بصورت خود احساس می بینیم و همان رفتار مدل را با اطلاعات واکو که دریافت می کرده دریافت می کنیم.

۶-توسط انگشتان دست از ضمیر ناخود آگاه می پرسیم که آیا این الگو برداری درست انجام شده است یا خیر.

تمرین:

یک راننده ی تاکسی و یک آشپز و یک خیاط را آماده می کنیم.

 

در جهت مدل برداری چنان چه قسمتی از رفتارهای مدل یا قسمتی از جسم مدل مورد پذیرش ما نباشد این قسمت ها را بصورت زیر حذف می کنیم و با تکنیک فراتر از واقعیت آن را تصحیح نموده و سپس مدل برداری را انجام می دهیم:

۱-تصویری از مدل را برای خود ترسیم می کنیم.

۲- تصویر را در داخل یک جدول قرار می دهیم و نقاطی را که در آن جدول مورد نیاز ما نیست مانند یک قطعه ی پازل شناسایی کرده و جدا می کنیم.

۳-می توانیم برای سهولت کار هر قسمت از پازل را شماره گذاری نموده و مثلا قطعه ی شماره ۱۴ را که مربوط به آن قسمتی است که به آن تمایل نداریم عوض کنیم.

۴-پس از آن که قطعه ی مورد نظر را جایگزین کردیم از طریق انگشتان دست تعیین می کنیم که آیا این تصویر مورد تایید ضمیر ناخودآگاه است یا خیر.چنان چه مورد تایید ضمیرناخودآگاه بود مدل برداری را انجام می دهیم.

در ادامه ی مدلسازی باید حتما موارد زیر را شناسایی کنیم . این موارد ما را در صحیح بکارگیری روش مدل برداری یاری می دهد و شامل موارد زیر می باشد:

۱-دقیقا بدانیم چه چیزی می خواهیم زیرا این که تشخیص دهیم دقیقا چه می خواهیم ما را در پیدا کردن مدل مناسب یاری می دهد تا بوسیله ی او به تغییر مورد نظر برسیم.در غیر این صورت باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه ما می تواند از جوابگو نبودن مدل مورد نظر اطلاع داشته باشد.و همین امر می تواند ما را در موفق نبودن در مدل سازی پیش ببرد.

۲-مدل خود را باید کاملا مشخص کنیم و بدانیم که دقیقا چه شخصی است و برای او حتما یک نام داشته باشیم.افراد مجهول یا رویایی نمی توانند مدل خوبی باشند سعی کنیم جزئیاتی از نقطه نظر رفتار از آن شخصیت داشته باشیم و بتوانیم آن جزئیات را روی کاغذ بیاوریم. و از طرفی دیگر بتوانیم یک تصویر ذهنی مشخص از وی داشته باشیم .هر چه توصیفات و تصورات ما از این مدل شفاف تر و بهتر باشد مدل سازی عمیق تر انجام می گیرد.

۳-پس از تعیین مدل باید بدانیم که در لحظه ی قرار دادن مدل در وضعیت مورد نظر ما او دقیقا دارای چه رفتاری است.برای این کار باید حتما یک تصویر مشخص از یک صحنه داشته باشیم و بدانیم مدل در این لحظه چه چیزی را می بیند،می شنود یا حس می کند.

۴-همان طور که متوجه شدید ما در قسمت قبل نسبت به صحنه کاملا دگر احساس هستیم اما در زمانی که می خواهیم مدل برداری را تمرین کنیم باید بطور کامل با تصویر خوداحساس باشیم.می بایستی اطلاعات کامل را در محیط شناسایی کنید و برای خود بازسازی نمایید.

۵-داشتن یک وضعیت جسمی منطبق با مدل یا تصویری که ما از مدل خود داریم یکی از موارد بسیار مهم می باشد.(یعنی یک همگام سازی کامل و دقیق انجام بدهید.)

۶-داشتن یک لباس فرم یا حداقل فرم لباس پوشیدن خود را از مدل خود الگوبرداری کنید.این موضوع نیز می تواند ما را در یک مدل برداری خوب یاری دهد.

در ادامه به این نکته توجه کنید که باز بطور ناخواسته انسان ها پیوسته به دنبال یک رهبر یا استاد می گردند.تا بتوانند پاسخی برای بعضی سوالات خود یا نیازهای خود داشته باشند.این استاد یا رهبر می تواند یک شخصیت مذهبی ، تاریخی یا … باشد که دیگر در قید حیات نیست و یا می تواند در قید حیات باشد و فرد پیوسته از این مدل برای ادامه ی زندگی استفاده می کند و گاهی شاهد آن هستیم که فرد شبیه به مدلش حرف می زند ،لباس می پوشد و … . گاهی در یک چنین مدل برداری سوژه به یک بن بست می رسد که نتیجه ی تغییر باورهای فرد یا شناخت عمیق تر نسبت به استاد می باشد  و این بدان معناست که انسان ها هر کدام باور ها ، ارزش ها و تجربیات مختلفی نسبت به یک موضوع دارند که می توانند کاملا با دیگری متفاوت باشند.ما می توانیم از مدل برداری بدین صورت برای استفاده از یک استاد یا رهبراستفاده کنیم:

۱-مشکل خود را کاملا مشخص می کنیم و آن را در قالب یک جمله می نویسیم.

۲-مدل مورد نظر خود را (استاد) شناسایی می کنیم.

۳-تصویری از خود و مدل مورد نظر خود می سازیم طوری که با او در حال گفتگو هستیم.

۴-اطلاعات محیطی(واکو) را شناسایی می کنیم.

۵-خود را بصورت خود احساس وارد تصویر می کنیم.اطلاعات محیطی را بازسازی می کنیم و در قالب خود سوال مربوطه را از استاد می پرسیم.

مثال:چطور می توانم ۵۰ میلیون تومان بدهکاری خود را پرداخت کنم؟

۶-منتظر پاسخ از استاد می شویم که در قالب یک فکر یا الهام درونی و حرکات لب استاد نمایان می شود.

سیستم (ROLE: Representation ,orientation ,linking ,effect)

سیستم مدل سازی role (معرفی،هدایت،ارتباط،تاثیر):

این روش مدل سازی تاکید فراوان بر سیستم واکو دارد و معتقد است برای یک مدلسازی موثر بایستی از سیستم واکو استفاده نمود.این سیستم ابتکار رابرت دیلتز است که از یک طرف به معنای نقش در سینما یا تئاتر است و از طرف دیگر به معنای (معرف:چه حسی از فضا داریم ، هدایت:اولویت واکو مان با کدام حس است ، ارتباط: وصل ۲ مورد قبلی ، تاثیر: تاثیر آن ها بر روی همدیگر) می باشد.در این سیستم توجه فراوان به حواس پنج گانه می شود و در واقع  با روش فوق ما دو موضوع خلاقیت و پرورش را مورد توجه قرار می دهیم.خلاقیت در واقع به معنای این است که چیزی را پدید می آوریم که قبلا وجود نداشته حال آن که پرورش چیزی است که قبلا وجود داشته و ما می توانیم آن را به گونه ای متفاوت توسعه دهیم و یا این که یک رفتار منطبق با آن پدیده ایجاد کنیم.در خلاقیت ما سعی می کنیم مشکلی را که نمی شناسیم حل نماییم و یک راه حل را ابداع کنیم تا بتوان مقاومت درونی را از بین برد و به یک وضعیت جدید رسید.در این رابطه یک تصویرسازی قوی و بطور صحیح استفاده کردن از یک منبع یا مدل می تواند ما را یاری دهد.این مدل گاهی در درون خود ماست و گاهی می توان آن را بوجود آورد . انسنان غالبا در برابر موارد مختلف بلافاصله از خلاقیت خود استفاده می کند اما در بکارگیری این خلاقیت دچار مشکل می شود.به زبان دیگر اگر مشکلی برای یک فرد بوجود بیاید تقریبا همه ی افراد با استفاده از خلاقیت خود یک راه حل خلق می کنند اما چون عملی کردن راه حل یا خلاقیت مشکل است بلافاصله آن را کنار می گذارند.و نکته ی دیگر هم این است که اگر در مسیر رسالتت قدم برداری خلاقیت در تو رشد می کند.در این مقطع ضمیرناخودآگاه از یک سیتم منطقی یا ترتیب  داخلی بین حواس استفاده می کند (یعنی من از این ترتیب استفاده می کنم و به نتیجه می رسم.) تا بتواند به هدف مورد نظر برسد یا نرسد.ترتیب صحیح حواس می تواند در ما یک تفکر خاص بنام حس ششم را بدهد که محرکی خواهد بود برای پیشبرد یا عدم پیشبرد ما در زندگی.مثلا اگر می خواهیم یک کار جدید بدست بگیریم در مرحله ی اول تصویر و رویای این که مشغول به کار هستیم و این که تا چه اندازه این کار برای ما لذت بخش خواهد بود در قالب خلاقیت در ذهن ما پدیدار می شود اما به محض این که متوجه می شویم که اشکالی در این کار وجود دارد ممکن است به خود بگوییم از ما زرنگ تر ها اینجا هستند که کار ما را بدزدند و سر ما بی کلاه بماند .سپس ممکن است تصویری از آدم زرنگ ها بوجود آید که در حال کپی برداری از ایده ی ما هستند و در نهایت یک حس خیلی بد نسبت به آن کار در ما ایجاد می شود.در واقع اشتراک میان سیستم های معرفی باعث بوجود آمئن حدس و گمان هایی می شود که ما را به جلو هدایت می کند.در ادامه ی سیستم role  و مدلسازی در بخش اول معرف به معنای این است که در مدل برداری از خود کدام یک از حواس ۵ گانه زودتر فعال می شود و مثلا اگر خواستیم در فوتبال موفق شویم کدام معرف (بینایی ، شنوایی ، یا لامسه )به ترتیب فعال می گردد:

بینایی مانند دیدن زمین فوتبال

شنوایی مانند صدای یتماشاچیان

و لامسه مانند احساس حرکت

در بخش هدایت باید دید که حواس ما به طرف داخل هدایت می شود یا به طرف خارج (خود احساس یا دگر احساس) و در ارتباط بین حواس باید تشخیص دهیم که ترتیب حواس به چه صورت است و این که آیا این موارد زنجیره ای است یا خیر.به عنوان مثال از انیشتن یاد می شود که می گوید زمانی که می خواستم تئوری هایم را عملی کنم تحقق آن ها را در جسمم حس می کردم و یک جای بدنم شروع به گرم شدن می کرد.سپس نتیجه ی تحقیقاتم را می دیدم سپس به خودم می گفتم که حتما موفق می شوم.در بخش آخر که تاثیر یا نتیجه نام دارد در واقع نتیجه ی عملکرد خود را می بینیم و می توانیم تشخیص دهیم که در نهایت تاثیر این موضوع روی زندگی ما چیست.در بخش آخر نیز باید به استراتژی TOTE  پرداخته شود و بتوانیم مقایسه ها را در بخش استراژی مقایسه کنیم و در مسیر درست از آن ها استفاده کنیم.

تمرین:

ترتیب واکو را با زنده کردن زمان امتحان …. شناسایی کنید.

برای بدست آوردن اولویت هایتان به صورت زیر عمل کنید:

۱-کاری را که بصورت راحت انجام می دهیم در ذهن می آوریم.

۲-به قبل از انجام آن کار می رویم و استراتژی را بدست می آوریم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *